X
تبلیغات
اشک فرشته
   
 

اخرين به روز رساني27 اسفند 84

تعداد بازديد کنندگان

نوشته های پیشین

وضعيت حضور

پست الکترونيک

خانه
  لینکدونی «  
»  بچه های خوزستان
»  حرف دل یه عاشق
»  عاشقانه های من
»  بهار دل

 

 


 
نگاه کن که غم درون دیده ام چگونه قطره قطره آب می شود

چگونه سایه ی سیاه سرکشم اسیر دست آفتاب می شود

نگاه کن....

تمام هستی ام خراب می شود

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آبان 1390ساعت 20:10  توسط شکوفه  | 

 

تورا گم كرده ام امروز و حالا لحظه هاي من گرفتار سكوتي سرد و سنگين اند و چشمانم كه تا ديروز به عشقت مي درخشيدند نمي داني چه غمگين اند نمي دانم چه خواهد شد فقط بي تاب و دلگيرم كجا ماندي كه من بي توهزاران بار در هر لحظه مي ميرم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 21:13  توسط شکوفه  | 

تو را به جای همه ی کسانی که نشناخته ام دوست میدارم
تو را به جای همه ی روزگارانی که می زیسته ام دوست میدارم
تو را به خاطر دوست داشتن دوست میدارم
تو را به جای همه ی کسانی که دوست نداشته ام
دوست میدارم


 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 14:25  توسط شکوفه  | 

در دل من چیزی است مثل یک بیشه ی نور

 مثل خواب دم صبح

و چنان بی تابم که دلم می خواهد بدوم تا ته دشت

 بروم تا سر کوه

 دورها آوایی است که مرا می خواند !

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 17:6  توسط شکوفه  | 

 

برای من نوشته گذشته ها گذشته تمام قصه ها هوس بود

برای او نوشتم برای تو هوس بود ولی برای من نفس بود

کاشکی خبر نداشتی دیونه ی نگاتم یه مشت خاک نا چیز افتاده ای به زیر پاتم

کاشکی صدای قلبت نبود صدای قلبم

کاشکی نگفته بودم تا وقت جون دادن باهاتم

کاشکی نبسته بودم زندگیمو به چشمات

کاشکی نخورده بودم به سادگی فریب حرفات

لعنت به من که آسون به یک نگات شکستم

بر این دل دیونه راه گریزو ساده بستم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386ساعت 23:59  توسط شکوفه  | 

 

 

تارو پود هستی ام بر باد رفت اما نرفت  

عاشقی ها از دلم دیوانگی ها از سرم

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم اردیبهشت 1386ساعت 23:23  توسط شکوفه  | 

 

گفته بودی چشم بردارم من از چشمان تو

چشمهایم بی تو بارانیست حرفش را مزن

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم فروردین 1386ساعت 3:2  توسط شکوفه  | 

 

من از طرز نگاه تو اميد مبهمي دارم

نگاهت را مگير از من که با آن عالمي دارم

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 4:33  توسط شکوفه  | 

 

من از چشمان خود اموختم رسم محبت را

که هر عضوي بدرد ايد بجايش ديده ميگريد

 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اسفند 1385ساعت 22:57  توسط شکوفه  | 

گاه چون می نگری در دل آیینه ی سرد

یاد کن از غم یک حسرت دیدار که در چشم من است

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم بهمن 1385ساعت 13:17  توسط شکوفه  | 

باران می بارد

و من باز تمام رویاهای لطیف

و آن آرزوهای از هم پاشیده را به یاد می آورم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385ساعت 7:59  توسط شکوفه  | 

 

هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود       هرگز از یاد من آن سرو خرامان نرود

آنچنان مهر توام در دل و جان جای گرفت     که اگر سر برود از دل و از جان نرود

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم دی 1385ساعت 19:57  توسط شکوفه  | 

 

و من اكنون نگران شب هاي زمستاني هستم كه بدون تو قدم خواهم زد

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385ساعت 14:50  توسط شکوفه  | 

از غم خود چنان شیفته کردی بازم

کز خیال تو به خود باز نمی پردازم

 

 


 

خیلی دلم گرفته...!

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم مهر 1385ساعت 0:4  توسط شکوفه  | 

 

یادمان باشد...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت 14:37  توسط شکوفه  | 

out of sight

out of mind

از دل برود هر آنکه از دیده برفت...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت 0:14  توسط شکوفه  | 

مثل مردن مي مونه از همه كس دل بريدن حتي بدتر ز مردن عزيزا رو نديدن نديدن دل بريدن نديدن دل بريدن
+ نوشته شده در  شنبه هفدهم تیر 1385ساعت 12:26  توسط شکوفه  | 

آن سفرکرده که صد قافله دل همره اوست،
هر کجا هست؛ خدايا، به سلامت دارش...

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 0:48  توسط شکوفه  | 


به ديدارم بيا هر شب
در اين تنهايي تنها و تاريک خدا مانند

دلم تنگ است
بيا اي روشني، اي روشن تر از لبخند

دلم تنگ است..
بيا بنگر، چه غمگين غريبانه
در اين ايوان سر پوشيده واين تالاب مالامال
دلي خوش کرده ام با اين پرستوها و ماهي ها
و اين نيلوفر آبي، و اين تالاب مهتابي

شب افتاده است ومن تنها و تاريکم
و در ايوان تالاب من،
ديريست در خوابند
پرستوها و ماهي ها و آن نيلوفر آبي
بيا اي مهربان من           
                    بيا اي ياد تنهايي...


+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم اسفند 1384ساعت 0:28  توسط شکوفه  | 



دست از طلب ندارم تا کام من برآيد
يا تن رسد به جانان يا جان ز تن برآيد

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیستم اسفند 1384ساعت 0:30  توسط شکوفه  | 

همه هست آرزویم که ببینم از تو رویی...

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم اسفند 1384ساعت 0:16  توسط شکوفه  | 


چه خوش صيد دلم کردي بنازم چشم مستت را 

  که کس مرغان وحشي را ازين خوشتر نمي گيرد...

+ نوشته شده در  شنبه ششم اسفند 1384ساعت 0:21  توسط شکوفه  | 

مي خواهم و مي خواستمت تا نفسم بود
مي سوختم از حسرت و عشق تو بسم بود

عشق تو بسم بود که اين شعله ي بيدار
روشنگر شبهاي بلند قفسم بود

آن بخت گريزنده دمي آمد و بگذشت
غم بود که پيوسته نفس در نفسم بود

دست من و آغوش تو هيهات که يک عمر
تنها نفسي با تو نشستن هوسم بود

بالله که بجز ياد تو گر هيچ کسم هست
حاشا که بجز عشق تو گر هيچ کسم بود

سيماي مسيحايي اندوه تو اي عشق
در غربت اين مهلکه فرياد رسم بود

لب بسته و پر سوخته از کوي تو رفتم
رفتم، به خدا گر هوسم بود بسم بود...!

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم اسفند 1384ساعت 0:19  توسط شکوفه  | 

الفت شبهای ما را روزگار از ما گرفت       

 ای خوش آن روزی که با هم روزگاری داشتیم...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم بهمن 1384ساعت 0:16  توسط شکوفه  | 

تنها تر از هميشه
جام مي ام تهي است
جام غمم پر است
وز جام دل نپرس
کاين جام را به سنگ صبوري شکسته ام

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384ساعت 1:29  توسط شکوفه  | 

صفحه اول «  
ایمل «  
   ارشیو «  
   بلاگفا  «  
طراح قالب «  
درجه حرارت اهواز


AQUA Software Group