برای من نوشته گذشته ها گذشته تمام قصه ها هوس بود
برای او نوشتم برای تو هوس بود ولی برای من نفس بود
کاشکی خبر نداشتی دیونه ی نگاتم یه مشت خاک نا چیز افتاده ای به زیر پاتم
کاشکی صدای قلبت نبود صدای قلبم
کاشکی نگفته بودم تا وقت جون دادن باهاتم
کاشکی نبسته بودم زندگیمو به چشمات
کاشکی نخورده بودم به سادگی فریب حرفات
لعنت به من که آسون به یک نگات شکستم
بر این دل دیونه راه گریزو ساده بستم
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386ساعت 23:59  توسط شکوفه
|
